ارباب رجوع.....
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 11:01
کاش یاد بگیریم که دلخوری و ناراحتیمون رو سرکسی خالی نکنیم.....اول هم خودم یاد بگیرمش... من.نوشت:نگاه های زیر زیرکی .... یا برخورد های اتفاقی باید گفت بهشون..!؟!..... هرچی هست تنها دلخوشی این روزاست....اینکه کسی هست که برای سلام دادن به تو بیشتر از بقیه مشتاق..... من.نوشت: دلم پیمان میخواهد و بس........
صفر در صفر
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:04
00:00چهار صفر که هیچ... زمان روی هزار صفر هم بایستد وتو نباشی.... یعنی که زندگیصفر در صفر است...
حس؟
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:03
تنها چیزی که میدونم اینکه هیچی نمیدونم و اولین باریه که نمیتونم فالی بگیرم درباره اش...یه مانع بزرگ هست تو وجودم نمیفهمش.....
.....
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:03
برای اولین بار در زندگی حس کردم نگاهی منتظر نگاهم است که بدرقه راهش شود..... با نگاه بدرقه اش کردم اما وقتی ناامیدانه سر برگردانده بود..... من.نوشت: به خودم آمدم انگار " تویی " در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود ...
هیچ کس
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:03
بهترین قسمتش این بودکه پرده ها را کشیدمو زنگ در را با پارچه های کهنه پوشاندمو سه روز تمامدر تخت خواب ماندمو بهتر از همه این بودکه کسی اصلادلش برایم تنگ نشد ! هیچکس من.نوشت:کاش میشد منم سه روز تمام تو تخت خواب باشم و هیچ کس خبرم رو نگیر.....هیچ کس...
از خواب می پرم ... از خواب می پری ...
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:03
از خواب میپرم،از گریه زیاد از یک پرنده که خود را به باد داد از خواب می پرم،خوابی که درهم است آغوش تو کجاست،بدجور سردم است.....
شانس
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 22:03
یه شانس..باید امتحانش کرد....تا سه شنبه روش کار میکنیم..... من.نوشت: شاید یه مدت با فایزه واسه شرکت امیر کار کنیم.....شاید هم واسه رویال...... من.نوشت:هروز راس ساعت 7عصر ......درد و دل کردن با خود.....کاری احمقانه ومنطقی...
زنده میشوم..
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 3:34
در این اتاقخودم را حبس کرده فریادسکوت تنهاناله ی قلم روی کاغذ استکه واژه واژهتو رابه یادم می آوردآن وقتدلم می گیردمی میرمو دیگر دلم نمی خواهدزنده شوم زنده می شوم!!! من.نوشت:تمام هفته پیش رو وقتی میخوابیدم تنها با این آرزو بود که بیدار شدم همه چیز تغییر کنه..ولی نمشد ..نمیشد..نمیشد....شاید این روزا د...
باز امشب
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 19:13
اگه بهم بگن بیا یه سال بریم از اینجا...و قید همهه چیز و همه رو بزن بدون تامل قبول میکنم...
ای جان...
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 22:58
ای جان خبرت هست که جانان تو کیست وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست ای تن که بهر حیله رهی میجوئی او میکشدت ببین که جویان تو کیست
دلم
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:58
دلم یه جوریه ولی پر از صبوریه.... من.نوشت:زیادی آروم شدم...نه!!...چی بگم...که ندونی...چی بگم....این بار حرف نمیزنم..تو حرف بزنم....تو بگو... من.نوشت:وقتی بهت گفتم کمکم کن حاضرم همه سختی هاش رو به جون بخرم...باید همون موقع میفهمیدم عظمت دردای بعدش رو....حرفی نیست....دلم خوشه سنگ صبور دارم...سنگ صبورم...
..
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:58
تمام عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق چنان عشقی سرم آمد که دیگر من نمی خندم
...
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 18:58
دنیا یه طرف تو یه طرف...
دلگیرم
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:07
از این حس خواستن تو همین احساس نداشتن تو از این شب و روزای تکراری دلگیرم...... من.نوشت:دلم کمی پیمان میخواهد....
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 18:40
به نامت فال گرفتم،آمد پاسخ که: نیل مراد بر حسب فکر و همت است از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
تقدیر
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 0:51
گفتم میگم بیان باهات حرف بزنن شاید ازش خوشت اومد ولی نمیدونست..دلم عجیب تقدیر براش روشن شده.....حسم شده شبیه دختری که داره با فانوس تو یه جنگل میره...حالا دیگه فانوس دارم تو این روزام....میبینم جلو روم رو راه رو..زندگی رو من.نوشت:این دومین روزی که پیش پیمان نیستم و پیمان دیگری پیشمه....گاهی سوالم از...
ببین خدا
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:02
ببین خدا من اون رو میخوام... میخوامشششششششش....میخوامممم... تمام تلاشمم میکنم واسه رسیدن بهش... من.نوشت:به خودم افتخار میکنم ....که با این همه تاریکی دلم پره از نور...پر از امید.....
....
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:02
این دنیایی که فاصله بین بهترین تولد و گند ترین تولدت قد یه دقیقه اس ارزش غصه خوردن ندارم من.نوشت:...............................
.
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:02
نامه
برنامه ریزی
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 21:02
یک ماه تمام با یه برنامه کامل باید پیش برم بدون خطایی...