این غم عصرهای پاییز را مگر با این ها بشود سر کرد....
من.نوشت:خودمان بر خودمان ظلم میکنیم....
من.نوشت:موهایم شکی مشکی شد...و چتری های جلوش نمکی کرده صورتم را....
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
در عاشقانه من و تو....
کسی که گفت بمان...
فقط خدا بود...
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
در خانه من بوی بهار آمده است...
در این سرمای بهمن...در خانه من بوی بهارآمده است....
در این غربت دلگیر نبود یار...گویی خدا به خانه من آمده است...
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
و من یک ثروتمند
این رو خیلی ها نمیدونن ولی منی که 4ماه سختی کشیدم.....جراحی کردم...پول و عمرم رو دادم تا بتونمم دوباره بخندم ...با خیال راحت..اینو من میفهمم...منی که یک و ماه نیم از عمرم رو مجبور بودم هرروز ماسک بزنم.....
به طرز باورنکردن هربار که لبخند میزنم هزاربار خدارو شکر میکنم....
من.نوشت:دوباره زندگی.....بلاخره تصمیم رو گرفتم...میخوام کار کنم.....
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
این سه چهارماه فهمیدم باید بهش محبت کنم
طفلی خیلی شکسته شده
تصمیم گرفتم هرشب باهاش حرف بزنم..عاشقانه و بهش بگم چقدر دوستش دارم
و بهش بگم باهم به همه جا میرسیم و عاشقش کنم ....و درمانش کنم
بالغ درون من خیلی شکسته شده...
بالغ درون من عاشق شد و وقتی اون رفت شکست....
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
دلش نخواست کمی بیشتر مال من باشی....
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
هیچ وقت این واژه رو درک نکرد..تا وقتی تو رو از دست دادم...
من.نوشت:همزمان با رفتنش دندونم افتاد....دندونی که هیچ مشکلی نداشت....فکر میکنی حکمتی هست یا نه....
برچسب: رفت,
نویسنده: نگار قنبری
حرکت میکنم
نه وامیستم
نه غصه میخورم
انقدر قوی میشم تا بیام سمتت......
خدایاا کمکم کن...
بسم الله الرحمن الرحیم
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
دور خاظرات خوبم خط کشیدم....
دور دیروز و اون پروانه ای که اومد تو اتاق و برام یه خاطر خوب ساخت از تو و من....
دور اینکه تو عصبانی بودی و کس دیگه ای نگران حالم بود....
اون یه غریب بود ولی حال من براش مهم بود .....و تو....
من اشتباه فکر کردم....
تو همون گوری بود که سرت زیاد گریه میکردن و اما مرده ی نداشت....
منم اونی که باید بره...زودتر از همه کس ....
فکر میکردم واقعا فکر میکردم میای....
از تو..از همه...حتی از حافظ که مژده اومدنت رو میداد دلگیرم.....
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری
این رو دیشب فهمیدم....
این بار یک بوم و هوا نمیذارم بمونه دلم...نمیذارم یه دلم بگه بمون و یکی بگه برو..
من میرم....
قسمت من باشی..مال من باشی
خودت میای دنبالم.....
من.نوشت:تو گوری بودی که توش مرده نبود....و من صاحب عذایی که گریه کردن بلد نبود......
برچسب:
نویسنده: نگار قنبری